شعر تنهایی (امید.آرزو.آینده.زندگی.)

اجتمایی و اشعار رومانتیک

قلب تیر خورده

  نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند .در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود!خدایان از هر دری سخنی می گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می خواهد برود جنون دستش را می گیرد و راهنمایی اش می کند.به همین دلیل است که می گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می نامیدند.در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق یکطرفه انسان را پریشان   و خوار وحقیر میکند       

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 0:3  توسط (داش اکل )  | 

چرا ................چرا.............چرا

چــرا، برای یه آدرس اینترنتی به جای یك دبیلیو، سه تا دبیلیو قرار دادند؟!

چــرا، ساعتها در صف دریافت چند پاكت شیرسوبسیدی می ایستیم، آنهم با تفاوت قیمتی ناچیز با شیر آزاد، ولی تحمل یك ثانیه دیر حركت كردن راننده جلویمان را پشت چراغ راهنمایی نداریم؟!

چــرا، در رستوران برای پرداخت صورت حساب بشدت تعارف می كنیم تا جایی كه ممكن است كار به نزاع بكشد، ولی در اولین فرصت میهمانمان را متهم به گدا صفتی می كنیم؟!

چــرا، غربی ها سالها تلاش می كنند و خودرو طراحی می كنند، ولی ما آنرا، با حذف تعدادی از امکانات و تجهیزات جانبی، ساده میسازیم و می فروشیم؟!

چــرا، غربی ها به قانون احترام می گذارند، ولی ما از قانون می گریزیم؟!

چــرا، در غرب هنگامی كه مدارس تعطیل میشوند دانش آموزان ناراحت می شوند، اما در ایران دانش آموزان از شادی كیف هایشان را به هوا پرت می كنند؟!

چــرا، غربی ها به دانشگاه می روند تا دانش بیاموزند، ولی ما میرویم كه مدرك بگیریم؟!

چــرا، غربی ها كارها را به شیوه علمی انجام میدهند، اما ما به شیوه استاد كاری و كدخدا منشی؟!

چــرا، در ایران فارغ التحصیلان مدیریت و علوم سیاسی غالبا" بیكارند، اما در عوض سیاستمداران و مدیران كشور همه پزشك، مهندس، روحانی و یا بنحوی كارشناسان رشته های دیگرند؟!

چــرا، آخرین ورژن نرم افزارها را بلافاصله روی رایانه هایمان نصب می كنیم ولی هرگز به دنبال استفاده از آن قابلیت جدید نیستیم؟!

چــرا، غربی ها خدمت نظام وظیفه را امری ملی و مقدس می دانند، ولی ما آنرا زور گویی تا جائیکه در قدیم عوام به خدمت نظام وظیفه می گفتند "اجباری"؟!

چــرا، اگر كسی به "ناموسمان" نگاهی چپ بیندازد می خواهیم شكمش را پاره كنیم، اما براحتی ناموس دیگران را ورانداز میكنیم؟!

چــرا، از قالب كردن اجناس قلابی و مواد فاسد به دیگران لذت می بریم؟!

چــرا، غالبا" تخیل را به تفكر ترجیح می دهیم؟!

چــرا، معمولا به دستور پزشك تمام دارویمان را مصرف نمی كنیم و به مجردی كه "احساس" بهبودی كردیم مصرف دارو را قطع می كنیم؟!

چــرا، جراحان ایران بر خلاف تعرفه های رسمی مبلغ كلانی از بیمار جداگانه دریافت می كنند؟!

چــرا، تقریبا" پنجاه سال است كه تیراژ كتاب های غیر درسی در ایران بین 2000 تا 3500 باقیمانده است. راستی مگر جمعیت ایران در این مدت ثابت بوده است؟!

چــرا، اكثر تعمیرگاه ها و مغازه دارها پیاده رو و خیابان را محل كسب و كار خود می دانند و مامور شهرداری هم مدام بدنبال جریمه برای "سد معبر" است؟!

چــرا، بخشی از فضای منزل را به مبل و میز نهار خوری اختصاص میدهیم ولی روی زمین می نشینیم و توی سفره غذا می خوریم؟!

چــرا، سالها اشیاء دست دوم منزل را در انبار نگه می داریم و از آنها استفاده نمی كنیم، ولی حاضر به بخشیدن آن به افراد مستحق نیستیم؟!

چــرا، در هر شرایطی منافع شخصی را به منافع جمع ترجیح میدهیم؟!

چــرا، یك عمر از ترس نداری با فلاکت زندگی می كنیم؟!

چــرا، برآیند كار دو نفر همیشه كمتر از دو است؟!

چــرا، بسیاری از مردم وقتی دستگاهی را می خرند قبل از خواندن دستور كاربری آن، آنرا روشن و با سعی و خطا سعی می كنند طرز كار آنرا یاد بگیرند و انگار مشغول "كشف" طرز كار آن هستند؟!

چــرا، با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم؟!

چــرا، اگر پزشكی به ما داروی زیاد ندهد یا اگر هیچ دارویی ندهد، می گوییم بی سواد است و دیگر به او مراجعه نمی كنیم؟!

چــرا، هر كجا صف است فكر می كنیم خیرات است؟!

چــرا، فكر می كنیم مالیات پول زور است، ولی هنگامی كه خودرو ما به چاله های خیابان می افتد به دولت ناسزا می گوییم؟!

چــرا، هنگامی كه پلیس ما را جریمه می كند او را نامرد خطاب می كنیم، ولی رانندگان متخلف دیگر را ناسزا گفته و سراغ پلیس را می گیریم؟!

چــرا، بسیاری از مردم به هنگام گردشگری دوست دارند میوه های روی درخت باغ های دیگران را بچینند، در حالیكه مقدار زیادی میوه همراه خود دارند؟!

چــرا، به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم؟!

چــرا، حجم غذا برای اغلب ایرانی ها مهم تر از كیفیت آن است؟!

چــرا، ده ها سال است كه در آشپزی ایرانی تحولی پیدا نشده؟!

چــرا، بیشتر نواقص را می بینیم، ولی در رفع نواقص ناتوانیم؟!

چــرا، در میهمانی ها، ظاهر سازی جای واقعیت را می گیرد؟!

چــرا، منافع زود گذر را به منافع پایداری كه دیرتر بدست آید ترجیح می دهیم؟!

چــرا، در هر كاری اظهار فضل می كنیم و از گفتن نمی دانم شرم داریم؟!

چــرا، كلمه "من" را بیش از "ما" بكار می بریم؟!

چــرا، در شهرها خسارتی كه چاله ها و دست اندازها به خودروها وارد میكنند چند هزار برابر هزینه رفع آنها است ولی مدتها آنها را بحال خود رها می كنند؟!

چــرا، دریچه نگهداری خطوط تلفن، پنجره های فاضلاب و امثالهم همیشه یا پائین تر و یا بالاتر از سطح آسفالت خیابان است؟!

چــرا، غالبا" مهارت را به دانش ترجیح میدهیم؟!

چــرا، بیشتر در گذشته بسر میبریم تا جایی كه آینده را فراموش می كنیم؟!

چــرا، عقب افتادگیمان را بگردن كشورهای قدرتمند و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم؟!

چــرا، دائما" دیگران را نصیحت می كنیم، ولی خودمان به آنها عمل نمی كنیم؟!

چــرا، هنگامیكه به هدفمان نمی رسیم آنرا به حساب نصیب و قسمت یا سرنوشت و بدبیاری می گذاریم ولی هرگز به تجزیه و تحلیل علل آن نمی پردازیم؟!

چــرا، همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه نود می گیریم؟!

چــرا، در ایران موتورسیكلت خودرو خانوادگی است و می شود تا شش نفر هم سوار آن بشوند؟!

چــرا، تقریبا" تمام اختراع ها و اكتشاف های دنیا بدست غربی ها انجام شده است، ولی ما در آن سهمی نداریم؟!

چــرا، هنر در ایران در حدی بسیار سطحی باقی مانده و به ساحت زیبائی شناسی ارتقاء نیافته است، ولی در غرب زیبائی شناسی خود دانشی عظیم شده و در طیفی وسیع رشد كرده است؟!

چــرا، با وجود اینكه می دانیم اغلب برندگان جوایز المپیاد های دانش سر از خارج در می آورند ولی كاری نمی كنیم و همچنان به برنده شدن افتخار می كنیم؟!

چــرا، اعداد، علم جبر، باروت و شاید خیلی چیزهای دیگر را ما شرقی ها خلق كردیم، ولی غربی ها استفاده وسیعی كردند، و ما در همان ابتدای كار ماندیم؟!

چــرا، غربی ها سالها تلاش می كنند و نرم افزار تهیه می كنند ولی ما حاضر بخرید رسمی آن نیستیم و در عوض قفل آنرا می شكنیم و به این كار خود افتخار هم میكنیم؟!

چــرا، در ایران به مجردی كه كمی برف می آید بلافاصله مدارس تعطیل می گردد، حتما" در كانادا، روسیه و كشور سوئد مدارس بیشتر سال تعطیل است؟!

چــرا، وقتی داماد می رقصه بهش پول می دن؟ مگه داماد رقاصه؟!

چــرا، وقتی یکی میمیره مشکی می پوشن؟ چــرا، نارنجی نمی پوشن؟ اگه مشکی رنگ غمه چــرا، اینهمه استفاده میشه؟!

چــرا، مردها هرزگی رو دوست دارن؟!

چــرا، وقتی به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟!

چــرا، گرانترین ظروف منزل را برای نمایش در ویترین می گذاریم و هرگز از آنها استفاده نمی كنیم؟!

چــرا، ما اساسا" قادر به تئوریزاسیون پدیدارها نیستیم و طریقه كشف قانونمندی های طبیعت را نمی دانیم، ولی غربی ها بنیاد تفكرشان بر این اساس شكل گرفته است؟!

چــرا، یك ایرانی در كانادا یا آمریكا به سرعت پیشرفت می كند، ولی هموطنان او در ایران در حال درجا زدن هستند؟!

چــرا، غربی ها اطلاعات متعارف خود را روی شبكه اینترنت در دسترس عموم قرار می دهند، ولی ما آنها را برداشته و از همكارمان پنهان میكنیم؟!

چــرا، به مرده هایمان بیش از زنده هایمان احترام می گذاریم؟!

چــرا، مهم ترین اكتشافات باستانی ما بدست غربی ها انجام گرفته است؟!

چــرا، غربی ها ما را بهتر از خودمان می شناسند؟!

چــرا، معماری ساختمان هایمان از داخل دل می برند و از بیرون زهره؟!

چــرا، اگر بهترین سیستم تهویه را در محل كارمان داشته باشیم و بیرون از ساختمان هوا بشدت آلوده باشد، باز پنجره اطاق كارمان را باز میكنیم؟!

چــرا، در ایران كوزه گر از كوزه شكسته آب می خورد؟!

چــرا، به مراسم عزاداری بدون دعوت می رویم، ولی برای مراسم عروسی باید دعوتمان كنند؟!

چــرا، در ایران اغلب خانم ها یك لباس را دو بار در مهمانی تكرار شده ای نمی پوشند؟!

چــرا، در ایران اغلب خانم ها پول خرج كردن شوهرشان را برای آنها، دلیل علاقه می دانند؟!

چــرا، در ایران اغلب خانم ها به هنگام راه رفتن در محل های عمومی رفتار طبیعی ندارند و طوری وانمود می كنند كه همه نگاه ها متوجه آنها است؟!

چــرا، اغلب خانم های ایرانی اضافه وزن دارند، ولی در مهمانی ها تظاهر به رژیم لاغری می كنند؟!

چــرا، در غرب دختران جوان آرایش نمی كنند و آرایش خاص پیر زنها است، ولی در ایران عكس این جریان دارد؟!

چــرا، در غرب كارمندان بعد از بازنشستگی به گشت و گذار می پردازند، ولی در ایران گوشه نشین و افسرده می شوند؟!

چــرا، در ایران، خودروهای چهل پنجاه سال پیش را استفاده می كنند، ولی در غرب هر خودرو بعد از معمولا" پنج سال به قبرستان می رود؟!

چــرا، صبر می كنیم تا وسیله مورد استفاده مان خراب شود بعد به فكر رفع نقص آن می افتیم، در حالیكه در دستورالعمل نگهداری آن قید شده كه بعد از گذشت زمان معینی باید مورد بازدید قرار بگیرد؟!

چــرا، فكر میكنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه مان بیمه می كنیم؟!

چــرا، عده ای جنس ارزان و با كیفیت پایین را به جنس گران و با كیفیت بالا ترجیح می دهند؟!

چــرا، به هنگام مدیریت در سازمانی زور را به درایت ترجیح می دهیم؟!

چــرا، پزشک های ما مدارك تحصیلی خود را قاب می كنند و در مطب روی دیوار در معرض دید عموم قرار می دهند؟!

چــرا، وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع كنیم؟!

چــرا، در اغلب خانواده ها فرزندان باید از والدین "حساب" ببرند، به جای اینكه به آنها احترام بگذارند؟!

چــرا، می گوئیم مرغ همسایه غاز است؟!

چــرا، انتقاد پذیر نیستیم و فكر می كنیم كسی كه عیب ما را به ما بگوید بدخواه ما است؟!

چــرا، چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم؟!

چــرا، فرصت و تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را نداریم؟!

چــرا، وقتی پشت سر یکنفر صحبت میکنن اصلا فکر نمیکنن این غیبته؟!

چــرا، وقتی شکلات تعارف میکنن اگه بیشتر از یکی بردارن زشته؟!

چــرا، بند کتونی رو دور مچ پا میبندن ولی بند کفش رو نه؟!

چــرا، بیدار شدن از خواب تو یه صبح ابری یا بارونی براشون خیلی سخته؟!

چــرا، واسه مهاجرت دنبال یه جای خوش آب و هوا می گردن؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 16:32  توسط (داش اکل )  | 

وصیت نامه

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.


بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.


به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!


ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.


عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.


بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.


کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!


مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.


روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.


دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!


کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.


شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.


گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.


در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.


از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضور یابم قبلا پوزش میطلبم.


به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم

 

چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باش ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 0:12  توسط (داش اکل )  | 

قلعه ماتم

زار بايد زد ز دست اين غم شوم گريبان گير
كه پي در پي چو ماري مي‌خزد از رخنه‌گاه ذهن بر جانم
ز دست اين چنين ماري هراس انگيز، بيم افزا
مفري نيست، راهي نيست
به جز آغوش گرم و پر ز مهر مرگ و نابودي
دريغا ! جانپناهي نيست
غم است و جان و يك دريا سكوت و غصه و ماتم
و من حيران ميان قلعه‌اي با صد هزاران راه بي انجام
ميان قلعه‌اي
هر خشت او از غم
و سقفش درد جان آتش زني از بيوفايي ، نا جوانمردي
و پيرامونش از انبوه بي پايان ياس و نا اميدي
كدامين راه را بايد بپيمايم
كه جان را وارهم زين دخمة لبريز بيم و پر ز نفرت !؟
كدامين قدرت افسانه‌اي بايدرهايم سازد از گرداب اندام پليد افعي ماتم ؟
پياپي مشت مي‌كوبم به در چون پتك بر سندان

 

دريغا ! بس عبث كاري است اين كوشش
كه هرگز ره ندارد آهنين ميخي به قلب سنگي از خارا
به كنجي مي‌نشينم نا اميد از ره گشودن
در سكوت محض و تاريكي
به پيش ديدگانم خيره‌ام بروي ديوار مقابل
نقش مي‌بندد تمام خاطرات شوم بدبختي
كه من سهراب وش
در زير دستان پر از نيرنگ رستم
مرگ مينوشم
چرا بايد نشيند بوسه خنجر به پشتت با دو دست آن كسي كاو را  به ظاهر دوست ميخواني؟
چرا هر نارفيقي با نقابي كاغذين چون دوست مي گردد !؟
مجالي نيست پس اينك
سخن كوتاه مي‌بايد
كه از هر سو به سويم حمله مي آرند خنجرها
كه در اين سان لجن آلود دنيايي
مكاني از براي شرح و تفسير حقايق نيست
و من، در اين دژ سرد و نمور از غصه و ماتم
به دل ياد تو را خورشيد سان دوست مي‌دارم
تو گرمي بخش جاني اندرين سردابة خاموش و وحشت زا
تو با اكسير چشمانت، تن مس گونه‌ام  را از طلا لبريز مي‌سازي
درون اين چنين برجي ز غم لبريز
و در چنگال ماري تا بدين پايه هراس انگيز
تو مي‌بايد مرا از هفت خان غصه‌ها سالم به در آري
اگر همچون دگر گرگان اين صحراي تنهايي
تو هم خواهي
جماعت را شوي همرنگ
اگر چه بي وفايي را به چشم ديده و عقل بشر اوجي نمي‌باشد
وليكن فاش مي‌گويم
اگر آيد چنان روزي
تو را بايد بگويم كه
رسيدي تا به اوج بي و فايي
بيا گر همچنان با مهرباني آشنا هستي
مرا از قلعة وهم و خيالاتم به بيرون كش
كه تا روز از نو و روزي ز نو
صد بار چون ايام بگذشته
به پيش قلب سرشار از وفايت
جان فدا سازم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 1:26  توسط (داش اکل )  | 

قدرت مرد.........زیبایی زن


قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه
  قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد

 

 

زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده... ژستی که گرفته
و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست

زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه
به خاطر این که چشماش دروازه ی قلبش هستند، جایی که منزلگه عشق میتونه باشه

زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست
بلکه زیبایی واقعی یه زن انعکاس در روحش داره

 

محبت و توجهی که عاشقانه ابراز میکنه
هیجانی که در زمان دیدار از خودش بروز میده
زیبایی یک زن هست
چیزی که با گذشت سالیان متمادی افزایش پیدا میکنه
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 14:41  توسط (داش اکل )  | 

از وقتی که ..............

از وقتی سقف خانه مان چکه میکند از باران بدم میاید از وقتی مادرم پای دار قالی مرداز قالی بدم میاید

از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگه نیومد از شهر بدم میاید!!!از وقتی خواهرم شبها گریه میکند از شب

بدم میاید!!! از وقتی دستان ان مرد سرم را نوازش کرد و به  پدرم سیلی زد از دستای مهربان بدم میاید

از وقتی خواهرم پا هایش زیر افتاب تاول زدن از افتاب بدم میاید !!!! از وقتی سیل امد و مزر عه مان را

ویران کرد از اب  بدم میاید !!!!خدا را دوست دارم چون او باران فرستاد تا مزر عه مان خشک نشود !!!!!

چون او شب را فرستاد تا هیچ کس گریه پدرم را نبیند !!!! چون او مادرم را پیش خودش برد که او هم گریه

نکند !!!! چون او کمک کرد تا برادرم در شهر خوشبخت تر  زندگی کند !!! چون من دعا کردم ومیدانم 

دست های ان مرد که به پدرم سیلی زد فلج خواهد کرد!!!!!!!!!!چون او افتاب را فرستاذ تا مزرعه جوانه

بزند!!!!!! چون او سیل را جاری کرد تا گناه زمین را بشوید . چون او ............................................

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 22:12  توسط (داش اکل )  |