تبليغاتX
شعر تنهایی (امید.آرزو.آینده.زندگی.)







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





درد

سلام .. از اخرین پست  خیلی کذشته شما باید ببخشید ....به جای هر جوابی یه شعر از زنده یاد استاد کارو بهتون تقدیم میکنم که جواب تمام سوالاتون باشه .............

من اگردیوانه ام
 با زندگی بیگانه ام
 مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم
 اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
 اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد
 در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم
 به مرگ مادرم : مردم
 شما ای مردم عادی
 که من احساس انسانی خودرا
 بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان
 بی شبهه مدیونم
 میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا
 در اعماق دل آغشته با خونم
هزار درد دارم
 درد دارم


[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 16:51 | |







بوی بارون ......

مرا که از میان  نیزار ها  از دیار کبود غروب می ایم ..مرا که با قایقی از یاسهای سپید از میان قوس وقزح به سوی تو می ایم بنواز وبه یاد بیاور روزهای

 بوی موهات زیر بارون .... بوی گندمزار نمناک .....بوی شوره زار خیس ...بوی خیس تن خاک

جاده های مهربونی رگای ابی دستات ....طعم بارون غروب ته چشمات تو صدات

قلب تو شهر گل یاس ..دست تو بازار خوبی ...اشک تو بارون روی مرمر دیوار خوبی

ای گل الوده  گل من ای تن الوده دل پاک ......دل تو قبله این دل تن تو ارزونی خاک

یاد بارون و تن تو .... یاد بارون و تن خاک بوی گل تو شوره زار بوی خیس تن خاک

همیشه صدای بارون صدای پای تو بوده .... همدم تنهاییام قصه های تو بوده

وقتی که بارون میباره تو را یاد من میاره ...یاد گلبرگای خیس روی خاک شوره زاره

ای گل الوده گل من  ای تن الوده دل پاک ...دل تو قبله این دل تن تو ارزونی خاک 


تن تو ارزونی خاک 


[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 14:18 | |







تنها.......

  1. یکنفر ، یک انسان بود. یک نفر صبح زود از خواب بیدار شد ، اما به کسی سلام نکرد ... کتری را روی اجاق گذاشت و چای را دم کرد. صبحانه خورد ، اما با کسی حرف نزد ...
    یک نفر سر کار رفت. اما با کسی حرف نزد ... – ظهر شد- به خونه برگشت ، اما کسی به او خسته نباشید ، نگفت ... به تنهایی نهار خورد و بعد از تماشای تلویزیون به مطالعه کتاب مورد علاقه اش ادامه داد . اما با کسی حرف نزد ...
    -
    شب شد- یک نفر شام خورد ، اما با کسی حرف نزد ... مسواک زد . لامپ را خاموش کرد اما به کسی شب بخیر نگفت . یکنفر خوابید و خواب دید ...
    خواب کسی را که میتوانست با او حرف بزند !!!

 


[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 11:45 | |







کوچه

اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذری
گاهی وقتها تو دل این شهر
یه جایی تو یکی از کوچه ها
یه خونه هست تو یکی از این محله ها
خونه کوچیکه.  دیوارش کاه گلیه
یه حیاط کوچولو با یه حوض مرمری
تو این حیاط کوچولو یه باغچه هست
تو باغچه ریحون و بنفشه هست
با گلهای اطلسی
دورش پر گلدونهای شمعدونی
ادما نشستن پیش هم
دلهاشون نزدیک به هم
دستاشون تو دست هم
سادس همه چی
اما بی ریاست ......................................
گاهی وقتها سر میزنم به این خونه
فکر میکنم چطور میشه که تو یه این شهر شلوغ
وسط این همه دود
هنوزم یه جایی هست که سادس اما بی ریاست
هنوزم یه جایی هست که ادماش عاشقند
هنوزم هست تو یه این شهر غریب
یه جایی که میشه ساده بود اما بی ریا

اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذری
نشانی این خونه کجا


[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 23:8 | |







روز های بارانی

روزها روزهاي بارونه. روزهايي كه به اسم بارون سند خورده. روزهايي كه گويا همگي بدهكار بارونيم. داره بارون مياد. از اون بارون ريزها كه اگه تا آخر دنيا هم بري خيس نميشي. از اون بارونهاي عاشقونه كه مختص همين روزهاست. بارونهاي ريز و عاشقونه‌ي دَم غروب. نميدونم چه سحري داره اين بارون پاييزي. اين نخهاي نامرئي. تو نيستي. توي اين هواي باروني دلم براي يكي تنگ شده. نميدونم اون كيه. نميدونم اون كجاست. ولي مطمئن هستم دلم هوس تو رو كرده. تويي كه نديدمت. تويي كه نمي‌شناسمت. تويي كه هيچ وقت نبودي. تويي كه نبودي، نبودي، نبودي. شايد هم بودي و سالهاست كه با من هستي. شايد تو هموني هستي كه بارها تموم كوچه‌ پس‌كوچه‌هاي اين شهر خاكستري رو با تو قدم زدم. يادت هست؟! ميگم تو، چون واسه‌ي من تو هستي. اين هواي باروني، براي اين شهر خاكستري، غنيمتي است كه بايد دو دستي بهش بچسبيم. هم به بارون و هم به اين روزهاي بي‌خاطره و هم ... به اين شهر خاكستري. شهر خاكستري، شهر خاكستري. بارون و روزهاي بي‌خاطره و باخاطره رو ميشه با خودمون كول كنيم و ببريم اون سر دنيا ولي اين شهر خاكستري ... امان، امان، امان. امان از تو و امان از اين سايه‌هاي بلند خاطره و امان از اين شهر خاكستري و امان از تموم روزهاي باروني. دلم هواي تو رو كرده. توي اين دود. توي اين كوچه‌هاي آشتي‌كنون. زير اين شُرشُر ناودون. توي اين هياهوي تموم نشدني دلم هوس شب‌بوهاي كوچه باغهاي شهر خاكستري رو كرده. دلم براي كسي تنگه. دلم، . . دلم تنگه. دلم براي تويي تنگه كه نيستي. دلم تنگ غروب يه روز باروني‌يه. دلم تنگ بارونه، بارون، بارون، بارون

[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 12:29 | |







چهار دیواری

  1. من یک چهار دیواری دارم

 

و همسایه هایی ...

 

پسر همسایه مدام با صدای بلند با تلفن صحبت میکند

 

و دختر همسایه با صدای بلند تلویزیون نگاه می کند

 

و نوه های همسایه با صدای بلند بازی می کنند

 

در چند قدمی چهار دیواری ام برجی می سازند

 

و چند قدم آن طرف تر ازدحام و جنجالی دیگر ...

 

و من در این شلوغی و هیاهو،

 

تنها در چهار دیواری ام،

 

به دنبال خود می گردم

 

که مدتی است ناپیداست

 

انگار سالیان است که نیست!

 

مدت ها گذشت تا دوباره کنج خلوتم یافتمش،

 

و وقتی که خود را پیدا کردم

 

خدا را حس کردم، در درون خود

 

و وقتی که خدا را حس کردم

 

دیگر خود را فراموش کردم!

 

و حالا خدا در چهار دیواری من حضور دارد

 

با من،

 

منی که دیگر "من" نیست

 

من یک چهار دیواری دارم


[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 12:22 | |




www.j28.biz & www.TakTemp.com


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ