تبليغاتX
شعر تنهایی (امید.آرزو.آینده.زندگی.)







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





زمستان


گفته بودم از زمستان.فصل بی برگی .فصل چو من
سرودی تازه گرد آرم برایت ای بهارین جلوه رستن
و حال این عهد با آگاهی از هجران نا هنگام تو بسیار سنگین است
دلم خوش بود ای هنگامه ای شیرین
بهار آیینه دیرین . میگویم ز برف وسختی و سرما
به امیدی که بعد از سردی وتردید .عبور از فصل بی خورشید
بردروازه دیدار موعود سرشتو سر نوشت من
بهار روی پر مهر تو میخندید . و حالا این من و این ناله های سرد
سرودی سخت و بی هنجار و معنا چون هجوم دود
اری اینک میسرایم من زمستان را
خبر ناباورانه سرد و رویین بود
بهارت رفت ..... یارت رفت
شنیدم تا :تمام هستیم یکسر به غارت رفت
بت من را کدامین سنگ بد فر جام نشان کینه خود کرد
کدامین چهره بد خیم و بد کردار
آسمانی صورتم را این چنین آیینه خود کرد
دست تقدیر که بود
از آستین شوم نیرنگ کدامین زخم بیرون شد .
دل نرم من از این فتنه و آشوب دوباره سخت مجنون شد
سرم مدهوش دلم پر جوش
نگاهم کوهی از یخ .کوهی از اندوه بی پایان .
اهورای من ای هنگام نامیرا
این صد پاره خونین را که دل خوانند
دگر مدفون آوار است
وهر یک پاره اش تمثیلی از جان کندن زار است
من سر مست پر شور و پر از امید
به جای غم به هذیانی لبالب میسرایم مرگ را
شعر زمستان را
دل شوریده ام ارزانی اندوهت ای شیرین
ای هنگامه .ای یاد تو دیوان من و نام تو آهنگین
پروازت سلامت باد
ای سیمرغ پاک آیین




[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 11:39 | |







خاطره


آمد اما بي صدا خنديد و رفت ... لحظه اي در كلبه ام تابيد و رفت ... آمد از خاك زمين اما چه زود ... دامن از خاك زمين برچيد و رفت ... ديده از چشمان من پنهان نمود ... از نگاهم رازها فهميد و رفت ... گفتم اينجا روزني از عشق نيست ... پيكرش از حرف من لرزيد و رفت ... گفتم از چشمت بيفشان قطره اي ... ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت... گفتمش من را مبر از خاطرت ... خاطراتش را به من بخشيد و رفت





[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 1:27 | |




www.j28.biz & www.TakTemp.com


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ