تبليغاتX
شعر تنهایی (امید.آرزو.آینده.زندگی.)







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





داداش

بعد از این که دفه اول تو کوچه دیدمش ، گفت داداشی میای بازی کنیم ؟
بازی که تموم شد گفت تو بهترین داداش دنیایی .
وقتی بزرگتر شدم به  مدرسه رفتم و چشمام همش اونو میدید . میخواستم از ته قلب بهش بگم عاشقشم و دوستش دارم اما اون گفت تو بهترین داداش دنیایی . وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم و بازم گفت تو بهترین داداش دنیایی . و وقتی مرد من زیر تابوتشو گرفتم و مطمئن بودم اگه میتونست الان حرف بزنه
میگفت تو بهترین داداش دنیایی.
چند وقت بعد وقتی دفترچه خاطراتشو خوندم دیدم نوشته : عاشقت بودم . دوستت داشتم اما ترسیدم بگم و تو بزاری بری برای همین همیشه میگفتم تو بهترین داداش دنیایی !!

Image and video hosting by TinyPic


!!

 


[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 16:14 | |







قصه مادر بزرگ

نوه ها دور مادربزرگ نشسته بودند تا قصه ی امشب رو از زبانش بشنفن . مادربزرگ قصه شو شروع کرد : « یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود محبت بود ، عشق و دوستی بود ، خوشی بود ، صفا و یکدلی بود ، صداقت بود .، زندگی بود ، و ...
-
اه . مامان بزرگ ، نمیشه دیگه از این افسانه های قدیمی نگین . آخه ما زیاد ازشون سر در نمیاریم . راستی ! شما بلدین یکی از فیلمهای جنگ ستارگان رو تعریف کنین ؟ من خیلی دوست دارم اون سریال رو مخصوصآ جاهایی که با اسلحه های بزرگشون آدم میکشن و ...
چشمان مادر بزرگ پر از اشک شد . لباشو به زحمت باز کرد و با صدایی لرزان گفت : نه عزیزم ... قصه هایی که من بلدم تمامش مربوط به زمانیه که جنگ بین ستاره ها نبود .
قصه ما به سر رسید / خوشی به ماها نرسید .

مادر ترزا





[+] نوشته شده توسط (داش اکل ) در 16:4 | |




www.j28.biz & www.TakTemp.com


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ