|
• اینجا همه چیز یک جور دیگر است • • اینجا تمام آدم ها تنشان بوی عطر می دهد • • اینجا کسی توی خانه اش آینه ندارد • • اینجا کسی چتر ندارد • • اینجا آدم ها همه عاشقند , عاشق درخت و آسمان و رودخانه و هوای باران خورده • • اینجا هدیه یک شاخه گل , شروع یک زندگی تازه را نوید می دهد و سرخی گونه های یک دختر جوان , مهر رضایتش بر زندگی تازه است • • اینجا کسی واژه محبت و عشق را در موتور های جستجوگر اینترنت , جستجو نمی کند • • اینجا همه چیزش جور دیگریست • • • من دلم اینجا را می خواهد • اینجا بچه ها دست به پرنده هایی که از لونه افتادن نمی زنن. مبادا بوی آدم بگیرن. میگن وقتی جوجهها بوی آدم می گیرن ممکنه حتی پدر و مادرشون هم با اونا غریبی کنن. غریبی بد دردیه. خدا نکنه کسی به غریبی بیوفته، مهم نیست کجاست و چقد دوره. • • خدا نکنه کسی بوی آدم بگیر اینجا کسی توی خانه اش آینه ندارد • آدم ها روبروی هم می ایستند و موهایشان را شانه می کنند و صمیمانه و گرم به هم لبخند می زنند • بعضی از حسهای سیاه , هیچوقت از مسیر اینجا عبور هم نکرده اند • حس هایی مثل : بدگمانی و دروغ و کینه ورزی • اینجا کسی چتر ندارد • هر روز ساعت هشت صبح و هشت شب باران می بارد • مردم زیر باران با هم قرار می گذارند و چای داغ می خورند و در مورد کاشت گلهای توی باغچه و چیدن میوه های درخت حیاط با هم حرف می زنند • اینجا , آدم ها لباسهای خیسشان را به جای بند های رخت دراز و بی قواره روی قوس رنگین کمان پهن می کنند و ظرف های غذایشان به جای بشقاب های چینی از جنس شیشه های شفاف است • همه آدم ها تا ظهر سرگرم کارند , و بچه ها هر چقدر دلشان می خواهد , جیغ می کشند و می خندند • گنجشک های اینجا بدون واهمه روی شانه مادربزگ های مهربان می نشینند و چند طره از گیسوان سفید آنها را که از زیر گیره مویشان در آمده با نوک کوچکشان لابه لای دسته موها پنهان می کنند • اینجا آدم ها همه عاشقند , عاشق درخت و آسمان و رودخانه و هوای باران خورده • عاشق دره های سبز و گلهای همیشه بهار , عاشق گوسفندهای سر به زیر و کاج های سربلند • ظهر که می شود , بوی غذا , مثل نسیم بهاری , مشام هر کسی را تازه می کند و دست های خسته از کار , برای آغاز یک ضیافت , تن به آب سرد و زلال رودخانه می سپارند • سر سفره های ناهار , در هر ظرفی , عشق زندگی و طراوت مهربانی , رنگ به رنگ و طعم به طعم , در کام آدم ها آب می گردد و صدای خنده , همیشه چاشنی این ضیافت بی نظیر می شود . • اینجا هیچ دختری از خانه فرار نمی کند و هیچ پسری سیگار هم حتی , نمی کشد • اینجا دخترها مسابقه بادبادک ها را دوست دارند و پسرها سر ساختن لانه برای گنجشکهای تنبل , مسابقه می گذارند • اینجا هدیه یک شاخه گل , شروع یک زندگی تازه را نوید می دهد و سرخی گونه های یک دختر جوان , مهر رضایتش بر زندگی تازه است • توی این شهر , کسی تلفن ندارد , تلویزیون و موبایل هم ندارد , اینجا آدم ها آنقدر به هم نزدیکند که هیچ وسیله سیم دار و بی سیمی نمی تواند آنها را از این که هست به هم نزدیک تر کند • اینجا کسی واژه محبت و عشق را در موتور های جستجوگر اینترنت , جستجو نمی کند • محبت , مثل رایحه ای در فضای آبی اینجا , گسترده است و عشق همان ضربان ملایم قلبهای آدم های اینجاست . • بعد از ظهر , قرار همه آدم ها , کنار رودخانه زیر درخت بزرگ چنار است • یک زیر انداز سبز و گسترده از چمن و یک آسمان سبز و آبی • صدای آب , درمان استخوان درد مادربزرگ ها و پدربزرگهاست و پروانه ها , همبازی کودکان شاد و بازیگوشند • دختران جوان اینجا , ماشین های آلبالویی رنگ ندارند • آنها سوار بر اسبانی سفید در گستره لایتناهی دشت , صدای خنده شان را مثل دانه های گندم , در آسمان می پاشند • و پسران قد کشیده , بر بلندای تپه هایی از شقایق وحشی , برای روزهای خوب آینده , نقشه می کشند • پدران , روی کاغذ های سفید و خط دار , برای مادران نامه عاشقانه می نویسند و مادران روی کاغذ های سفید بی خط , پرتره لبخند پدران را نقش می زنند/./././.
|